زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 1 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

6 پری

1392/4/4 13:28
نویسنده : صبا بانو
280 بازدید
اشتراک گذاری

دو روزه  علی و حجت  اینجا بودن.

تازه رفته خسته شدم خدایی...

هر جای کارو میگیریم یه جا دیگش در میره تازه 200 تومن جور کرده بود که گفتیم با 100 تومن که امروز بیاره بشه 300 برا 10

که یارو اشرفی اومد کلید کرد باید 200 تومنو بدید به من برا سند ماشین

حساب کردم برا که یادم نره بنویسم

10=300  نورالرضا

11= 50 بدهی چاوشی 100 پول دکتر

12 = 180 وام ازدواج

18 =70 سمانه

30=57 بیمه ماشین

تازه 12 سالگرد ازدواجه

نه تولد براش کادو گرفتم نه روز مرد

کلا خستم ها خسته

یه چیزی دیگم بوده از قلم افتاده یادم اومد اضافه میکنم حواس ندارم که

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامی92
6 تیر 92 19:12
سلام خوبی زیاد حساب کتاب نکن اعصابت بهم میریزه!
نیکان
6 تیر 92 19:51
صبا بانوی عزیز نگران نباش انشاالله همه چیز درست میشه من هم مثل شما بودم روزهای بدی رو گذروندم یکسال منتظر بچه بودم دکترها هزار تا عیب روم گذاشتن یکی گفت تنبلی تخمدان داری یکی گفت پولیپ داری خلاصه دیگه داشتم دیوونه میشدم توی شهر غریب هیچکس و نداشتم تک و تنها بودم حتی کسی نبود که باهاش حرف بزنم به مادرم هم چیزی نمیگفتم میترسیدم نگران بشه خلاصه به توصیه یکی از دوستام که یه دکتر خوب بهم معرفی کرد رفتم دکتر پنج تا کلومیفن بهم داد گفت از شب سوم پریودی بخور بعد 12 سیکلم رفتم سونو که یه فولیکول 19 داشتم دکترم گفت فردا غروب دو تا اچ سی جی بزن و از همون فردا شب سه شب نزدیکی داشته باش بعد از اون تا یه هفته یه شب در میون.از اونجایی که همه مردا اخلاقشون گنده شب 13 و 14 داشتم و دیگه نداشتم تا شب 17 وتا اینکه در کمال ناباوری حامله شدم الان هم توی هفته 8 هستم میخام بگم توکلت به خدا باشه بالاخره یه جایی صداتو میشنوه.
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد